X
تبلیغات
عکس و بیوگرافی
همه چیز از همه جا
      بیوگرافی کامران و هومن

 

 

کامران و هومن جعفری 2 برادر که درتهران به دنیا اومدن که البته یه خواهر هم دارن به اسم کتایون یا همون کتی که کتی از کامران و هومن کوچیکتره و از نظر قیافه خیلی شبیه هومنه که اگه دقت کرده باشین میتونین اون رو در آهنگ کت من یا من تورومیخوام دیده باشین .

 

کامران متولد 25 نوامبر 197۵ و هومن متولد 23نوامبر 1980 است همون طور که گفتم در تهران به دنیا اومدن و در منطقه گیشا زندگی میکردن تا زمانی که کامران 12 سالش بوده از ایران به کانادا میرن مدتی در مونترال بودن و سپس به ونکوور میرن و همونجا هم درس میخونن و بزرگ میشن در همون ونکوور هم با رامین زمانی آشنا میشن و به گفته ی خودشون رامین مثل برادر بزرگ کامران و هومنه هر دو از همون بچگی عاشق موزیک بودن و کامران چون بزرگتر بود بعد از اتمام تحصیلات کار موزیک رو شروع میکنه .

در کانادا با گروههای مختلفی کار میکنه و طبق گفته خود کامران زمانی که یه جا برنامه داشتن به مسئول اونجا میگه برادر من صداش خیلی خوبه بذارین بیاد بخونه بالاخره راضی میشن که هومن هم بیاد و بخونه ولی وقتی هومن که اون زمان تازه 15 سالش بوده رو میبینن با اخم به کامران میگن مگه بچه بازیه؟! مدتی میگذره و هومن هم درسش رو در زمینه موسیقی به خصوص پیانو ادامه میده در این زمان کامران با گروهی به نام پروازبا 2نفر دیگه که الان هر کدوم هنرمندای خیلی مشهور و محبوب ما هستن به نام هنگامه و فریدون  کار میکرده و همین موقع بود که گروه بلک کتس و کنسرتشون در ونکوور سرنوشت کامران و هومن رو بکلی تغییر میده

جریان از این قرار بود که کامران بعد از اتمام کنسرت با شهبال شبپره موسس گروه بلک کتس راجع به خودش و هومن صحبت میکنه و شهبال هم وقتی علاقه کامران و عشقش رو به موسیقی میبینه بهش میگه باید نمونه کارهات رو ببینم و به این ترتیب کامران تصمیم میگیره آهنگ ایران ایرانم رو که با گروه پرواز خونده بود به صورت موزیک ویدئو دربیاره پس کامران هنگامه و فریدون پولهاشون رو روهم میذارن و موزیک ویدئوی زیبای ایران رو میسازن کامران خاطره بامزه ای از ساختن این ویدئو تعریف میکنه: همون طور که میدونین بچه هایی که توی این ویدئو میدون همشون لباس سفید تنشونه و چون هومن هم اون زمان تقریبا بچه بوده قرار بوده که اونم با بچه ها بدوه ولی وقتی میره و وایمیسه تا کارگردان دستور حرکت میده هومن یه دفعه میگه من نمیام من نمیدوم همه تعجب میکنن ولی وقتی خوب نگاه میکنن میبینن تمام بچه ها تا کمر هومنن یعنی هومن قدش خیلی از همشون بلندتر بوده .

خلاصه شهبال از این ویدئو خوشش میاد و  بهشون میگه باید کارشون رو به صورت زنده ببینه و بالاخره شهبال به خونه کامران و هومن میاد و اتفاقات خیلی خنده دارو بامزه ای اون روز می افته شهبال میره خونه کامران و هومن رامین زمانی هم اونجا بوده و با هم میرن توی اتاق هومن و رامین با گیتارش آهنگ نرو رو میزنه و کامران میخونه هر دوشون خیلی هول شده بودن هومن میگه من اینقدرnervous بودم که اصلا نمیدونستم چی باید بگم و کامران با خنده میگه هومن هی میرفت هی میومد میگفت سلام فکرکنم تا زمانی که شهبال خونمون بود هومن  20 بار بهش سلام کرد و هردوشون غش کردن از خنده. خلاصه شهبال از این 2تا برادر گل خوشش میاد و اونا رو به گروه جاودانه blackcats دعوت میکنه و به این  ترتیب  کامران و هومن میشن خواننده رسمی گروه گربه های سیاه.

اولین اهنگی که قرار شد برای اولین آلبومشون بخونن آهنگ سوگند از ساخته های رامین

زمانی بود که این اولین بار بود برای هومن که در عمرش میخواسته بره توی استودیو و بخونه .

احساس هومن رو در اون زمان از زبان خودش میشنویم:"من خیلی ناراحت و عصبی بودم

همش به کامران میگفتم کامران این آهنگ خیلی قشنگه ولی نمیدونم من میتونم اون طوری که باید اجراش کنم یا نه بعد دیگه با کامران خیلی تمرین کردیم " و کامران در ادامه میگه:"جای تعریف نباشه ولی هومن جان عالی بود خیلی خوب از پسش بر اومدی" و بعد با خنده میگه:داداش گلمه بش افتخار میکنم" و هردوشون میخندن. و خلاصه با این آهنگ بسیار قشنگ کامران و هومن جعفری کار رسمی خودشون رو در دنیای موسیقی ایرانی آغاز میکنن  و بعد از 2سال البوم زیبای سیندرلا رو به بازار میدن و در همین زمان بود که ما در شوهای  تلویزیونی یه دفعه 2تا جوون خوشگل و خوش تیپ رو دیدیم که برای اولین بار با آهنگ افتاب لب بومه روی صحنه اومدن و دقیقا همین آهنگ کامران و هومن رو به اوج برد و باعث شد یه شبه یه جورایی ره صد ساله رو طی کنن که واقعا لیاقتش رو هم داشتن یعنی لیاقت خیلی خیلی بیشتر از این رو داشتن از این آلبوم تقریبا همش به صورت ویدئو در اومد البته ویدئوهای خیلی معمولی .

و تقریبا 2سال بعد بود که آلبوم بسیار زیبای pop father به بازار اومد که البته اول قرار بود اسم این آلبوم cat man باشه به دلیل آهنگی که به همین نام در این آلبوم بود اما بعدها به دلایلی اسم آلبوم تغییر کرد که از این آلبوم اهنگ بسیار زیبای rendezvous   که شعرش از کامران است شهرت جهانی پیدا کرد به طوری که از طرف mtv جایزه گرفت و این برای اولین بار بود که یک موزیک ویدئوی ایرانی از mtvپخش میشد و گروه گربه های سیاه اولین گروه ایرانی بودند که اسمشون روی سی دی طلایی mtv حک میشد در ضمن در حاشیه بگم که اگر ویدئوی بگو منو کم داری رو دیده باشین اون دستی که روی کاغذ شعر مینویسه دست کامران نیست دست شهباله.(فکر کردی دست کامرانه؟ یه لحظه.....:-P )

بعد از این آلبوم کامران و هومن تصمیم گرفتن به صورت مستقل کار کنن و دلیلش هم اینه که  به گفته ی شهبال شب پره بلک کتس یک مدرسه است هر کسی میاد یه چیزی یاد میگیره و بعد خواه نا خواه باید بره بعد از جداشدنشون از بلک کتس کنسرتهای مختلفی در سرتاسر دنیا با بزرگای موسیقی ایران برگزار کردن و حدود ماه ژانویه بود که آهنگ من تو رو میخوام به عنوان اولین آهنگ صوتی کامران و هومن در دسترس علاقمندان به این 2تا برادر گل قرار رفت و  بعد از ماه ها انتظار آلبوم بسیار زیبای 20 با صدای کامران و هومن در سراسر دنیا مثل بمب منفجر شد که البته اسم این آلبوم هم از اول 20 نبوده به خاطر اینکه در همون زمان یکی دیگه از هنرمندای ایرانی آلبومی به اون اسم بیرون میده کامران و هومن اسم آلبوم  رو تغییر میدن و اون آهنگی رو هم که از ساخته های مریم حیدرزاده بوده و اسم اون آهنگ  روی آلبومشون بوده از این آلبوم حذف میکنن و با مریم حیدرزاده صحبت میکنن که اسم آلبوم رو چی بذاریم مریم هم بهشون میگه چرا نمیذارین 20؟ اونا هم میگن اونوقت همه فکر میکنن  ما این 20 رو به خودمون دادیم مریم هم میگه نه توی اون آهنگه که میگه نمره 20 کلاس  نمیخوام و رامین میگه نه اون اسمش من تو رو میخوامه و مریم هم به همین دلیل شعر بسیار زیبای  20رو میگه و به این ترتیب این آلبوم قشنگ تهیه میشه  چیزی که توی این آلبوم جلب توجه میکنه شعرهای بسیار زیبای مریم حیدرزاده شاعر خوب و توانای کشورمونه شعرهای که فقط شعر نیستن پر از احساس و لطافت هستن بسیار عاشقانه و با معنی.

به تازگی نیز آلبوم رمیکس کامران و هومن بیرون اومده که با 2 آهنگ جدید و زیباهمه را میخ کوب كرده .

کامران و هومن جعفری چه جور آدمایی هستن؟

 

کامران و هومن خیلی همدیگه رو دوست دارن هومن به عنوان یه برادر کوچیکتر همیشه احترام کامران رو داره و به حرفاش گوش میده و کامران هم به عنوان برادر بزرگتر خیلی هوای داداش کوچیک تر از خودش رو داره و در تمامی زمینه ها حمایتش میکنه.

کامران از دختری خوشش میاد که اولا ایرانی باشه چون به گفته خودش من عاشق دخترای  ایرانی هستم و دختری باشه که توی اجتماع رفت و آمد کنه یه ذره شیطون باشه قیافه و پول هم اصلا مهم نیست.که ظاهرا این دختر خانم مورد علاقه کامران کسی نیست جز شقایق هنرمند خوشگل و توانای کشورمون. (البته خبر اومده بود از هم جدا شدن ولی خب بالاخره یه زمانی با هم بودن که!)

هومن هم از دختری خوشش میاد که از عشق نترسه بدونه هنرمند بودن کار سختیه کامران با خنده میگه :"یعنی درکش کنه" هومن هم میخنده و میگه آره یعنی درکم کنه.

هومن از تمام غذاها فسنجون و همبرگر  و کامران قورمه سبزی رو دوست داره .و در آخر اضافه میکنم که کتی خواهر کامران و هومن از هر 2شون کوچیکتره و در اهنگ اون با من هم میتونید ببینیتش که جریان ورود کتی به این موزیک ویدئو هم این طوری بوده که کتی با کامران و هومن میره برای ضبط ویدئو و کارگردان این موزیک ویدئو هم که کانادایی بوده به کامران و هومن میگه باید توی این ویدئو چند تا دختر هم باشن که برقصن چون میگه سینیوریتا.

و حدود 50 یا 60 تا دختر بودن که میرقصیدن کتی هم بینشون بوده و کارگردانه به همه میگه شما از تصویر خارج بشین فقط تو بمون (یعنی کتی) میگه اسمت چیه اونم میگه کتی. کارگردانه هم نمیدونسته که خواهر کامران و هومنه وقتی میفهمه خیلی تعجب میکنه  بهش میگه یه بار دیگه برقص و وقتی کتی خودش تنهایی میرقصه همه خیلی خوششون میاد پامیشن و همه برای کتی دست میزنن خود کامران و هومن هم نمیدونستن که خواهرشون میتونه اینقدر قشنگ برقصه و خیلی تعجب میکنن و در عین حال خیلی هم خوشحال میشن .این بود از زندگی نامه کامران و هومن امیدوارم لذت برده باشید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 1:46  توسط سبحان | 
         البرت انیشتین

 

 

بیوگرافی البرت انیشتین

مقدمه

این سخن بسیار گفته شده است كه برای پی بردن به ساختمان پر كاهی با عمق و دقت، باید جهان را به درستی شناخت؛ امّا آن كس كه بتواند با چنین عمق و دقتی به ساختمان پر كاهی پی برد، در هیچ یك از امور جهان نكته تاریكی نخواهد یافت.من شرح حال انیشتن  برای آن كسانی كه می خواهند چیزی از جهان پر تناقض قرن بیستم درك كنند  بیان می کنم و اینك شرح حال زندگی او از كودكی تا پایان عمر: آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد. امّا شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است. زیرا یك سال بعد از تولّد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردیدند.

                      

پدر آلبرت، هرمان انیشتین كارخانه كوچكی برای تولید محصولات الكترو شیمیایی داشت و با كمك برادرش كه مدیر فنی كارخانه بود از آن بهره برداری می كرد. گر چه در كار معاملات بصیرت كاملی نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسی ها مخالفت داشت امّا امپراطوری جدید آلمان را ستایش می كرد و صدر اعظم آن «بیسمارك» و ژنرال «مولتكه» و امپراطور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می داشت. مادر انیشتین كه قبل از ازدواج پائولین كوخ نام داشت، بیش از پدر زندگی را جدی می گرفت و زنی بود اهل هنر و صاحب احساساتی كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار، موسیقی بود.

 

آلبرت كوچولو به هیچ وجه كودك اعجوبه ای نبود و حتّی مدّت زیادی طول كشید تا سخن گفتن آموخت به طوری كه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد؛ امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد؛ ولی غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را كه مابین كودكان انجام می گرفت و موجب سرگرمی كودك و محبّت فی ما بین می شود را دوست نداشت.

 

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم كاتولیك تحصیل كرد و از آن لذّت فراوان برد و حتّی در مواردی از دروس كه به شرعیات و قوانین مذهبی كاتولیك بستگی داشت چنان قوی شد كه می توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند، او به آنها كمك می كرد.

 

انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدایی را ترك كرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطایی می شدند راه و رسم تنبیه ایشان آن بود كه می بایست بعد از اتمام درس، تحت نظر یكی از معلّمان، در كلاس توقیف شوند و با در نظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز كلاسهای درس، این اضافه ماندن شكنجه ای واقعی محسوب می شد.

 

 

ذوق هنری

ذوق هنری انیشتین چنان بود كه وقتی پنج ساله بود، روزی  پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد  خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در كوك تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنكه هیچ عامل مرئی در حركت عقربه تأثیری نداشت، كودك چنین نتیجه گرفت: در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.

 

وقتی كه انیشتین پانزده ساله بود، حادثه ای اتفاق افتاد كه جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت: هرمان پدر او در كار تجارت خویش با مشكلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند كه كارخانه خود را در مونیخ بفروشند و جای دیگری را برای كسب و كار خود ترتیب دهند. از آن جا كه وی خوش بین و علاقمند به كسب لذّتها بود، تصمیم گرفت كه به كشوری مهاجرت كند كه زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب كرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد كرد. هنگامی كه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعیت كشور آلمان را ترك گوید. آقای هرمان به وی تذكر داد كه این كار زشت و نابهنجار است.

                               دوران دانشجویی

در این دوران، مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مركزی به استثنای آلمان، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولی به خاطر اینكه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت در امتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست كرد كه دیپلم متوسطه ای را كه برای ورود به دارالفنون لازم است در یك مدرسه سوئیسی به دست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آرائو» كه با روش جدیدی اداره می شد معرفی كرد. بعد از یك سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را به دست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با این كه درسهای فیزیك دارالفنون آمیخته با هیچ گونه عمق فكری نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریك كرد كه كتب جستجو كنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسیك فیزیك نظری از قبیل: بولترمان، ماكسول و هوتز را با حرص عجیبی مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این كتابها می گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه ای آشنا شد كه چگونه بنیان ریاضی مستحكمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود را پایان داد و با مسأله مهم داشتن شغل مواجه شد. از آنجا كه نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پولی تكنیك به دست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود كه چنین شغل و مقامی را در مدرسه متوسطه ای جستجو كند.   

 

اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یك سال داشت و تبعیت سوئیس را به دست آورده بود. او در این هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از كار خود راضی و حتّی خوشبخت بود كه می تواند به پرورش جوانان بپردازد امّا به زودی متوجّه شد كه معلمّان دیگر نیكی را که او می كارد ضایع و فاسد می كنند و این شغل را ترك كرد. بعد از این دوران تاریك، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. كمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پولی تكنیك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می نمود وظیفه وی آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور  می آوردند مورد آزمایش  اوّلیه قرار می داد. شاید تمرین در همین كار موجب شده بود كه وی با قدرت خارق العاده و بی مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درك و استخراج كند. چون انیشتین به خصوص به قوانین كلی فیزیك علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود كه با كمك محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج كند.

 

در اواخر سال 1910 كرسی فیزیك نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشكده به وسیله امپراتور اتریش انجام می گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب، قبل از همه، بر عهده فیزیكدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد، دو نفر را مدّ نظر داشت كه یكی از آنها «كوستاویائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از كش و قوسهای فراوان انیشتین، این مقام را پذیرفت. او صاحب دو ویژگی بود كه موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود كه علاقه فراوانی داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و به خصوص كسانی كه در حول و حوش او می زیسته اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود كه انیشتین را وا می داشت كه نه فقط افكار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد بلكه روش تنظیم آنها به نحوی باشد كه چه خود او و چه مستمعان از نظر جهان شناسی نیز لذّت می برند.

هدف انیشتین این بود كه فضای مطلق را از فیزیك بر اندازد. تئوری نسبی سال 1905 كه در آن انیشتین فقط به حركت مستقیم خط متشابه پرداخته بود موجب شد که انیشتین با كمك از «اصل تعادل» پدیده های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی كند كه قابل مشاهده بوده اند و می توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید كرد.

 

                                 

عزیمت از پراگ

در مدّتی كه انیشتین در پراگ تدریس می كرد، نه فقط نظریه جدید خود را بنا نهاد بلكه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره كوآنتوم نو، كه در شهر برن شروع كرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل، انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد كه در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترك خواهد كرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب  سر و صدای بسیار در این شهر شد. در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: « نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترك كرد.»

 انیشتین عازم شهر زوریج گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پولیتكنیك زوریج مشغول به كار ش.د شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود كه بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان، علاقه داشتند كه وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشدد. سالها بود كه مقامات رسمی آلمان كوشش می كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلكه در عین حال كانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد. به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت كمی بعد از ورود انیشتین به برلن، انیشتین از همسر خویش هیلوا كه از جنبه های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد گذراند. هنگامی كه به عضویت آكادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بیش از حد جوان می نمود. در عین حال همه، انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی می دانستند.

 

فعالیت اصلی انیشتین در برلن این بود كه با همكاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیك درباره كارهای علمی، مصاحبه و مذاكره كند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی كند. هنوز یك سال از اقامت انیشتین در برلن نگذشته بود كه در ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اوّل، روزنامه های برلن همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان می نوشتند. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا كرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با این حال انیشتین با او ازدواج كرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی كه در نتیجه آن بر دنیای علم سایه افکند، مانع از آن نشد كه انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تكمیل نظریه ثقل خویش نپردازد. وی با پیمودن راه تفكری كه در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه ای برای ثقل بپردازد و جاذبه عمومی بنا نهد كه مستقل از نظریه های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت كامل بود.

 

اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید كه دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود. از این پس دیگر انیشتین مردی نبود كه فقط مورد توجه دانشمندان باشد و بس. به زودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالك، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام به دست آورد.            مسافرتهای انیشتین

تبلیغات مخالف و حملاتی كه علیه انیشتین می شد موجب گردید كه در تمام ممالك جهان و در همه طبقات اجتماعی توجه عموم مردم به سوی تئوریهای او جلب شود. مفاهیمی كه برای توده های مردم هیچ گونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریباً چیزی از آن درك نمی كردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان، سفرهای خود را آغاز كرد. ابتدا به هلند، بعد به كشورهای چك و اسلواكی، اسپانیا، فرانسه، روسیه، اتریش، انگلیس، آمریكا و بسیاری كشورهای دیگر. اما نكته قابل توجّه این است كه وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورك وارد شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند كه به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یكی از دانشمندان رخ نداده بود.

انیشتین به آسیا و به كشورهای چین، ژاپن و فلسطین سفر كرده است و این خاتمه سفرهای او بود. در سال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اكناف جهان، بار دیگر در برلن مستقر گردید. حملات، همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افكار قوم یهود و به سوی فاشیسم می دانستند. به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریكا می رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا می رود و خواهر انیشتین كه در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش می آید. در همین دوران انیشتین تابیعت كشور آمریكا را می پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترك كرد؛ ولی این تغییر سمت رسمی، تغییری در روش زندگی و كار او به وجود نیاورد وی كماكان در پنیستون به سر می برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

 

 

آخرین سالهای زندگی انیشتین

این دوران تجسّس در نیمه انزوای شهر پرنیستون به تدریج با اضطراب و اغتشاش آمیخته می شد. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود؛ لیكن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود كه عهد بمب اتمی شروع می گردید و بشریت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می كرد. بنابراین مسأله واقعی كه برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود. با وجود اینكه منظور ما در این جا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نكنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یكی از آنها نامه مشهوری است كه وی می بایست برای همكاری، خود را در شوروی بفرشد و دوم شرح وقایعی است كه در اوضاع و احوال فیزیكدانان  آمریكایی، خاصه دانشمندان اتمی، در داخل مملكت خودشان تغییر بسیار ایجاد كرد.

                                  

اكنون می توانیم به صورت شایسته تری همه آنچه را كه گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می شد، مشاهده كنیم و سر انجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفكر قرن بیستم، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان، مردی كه احتمالاً همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالك متحده آمریكای شمالی از زندگی و تفكر و مبارزه دست كشید و از دار دنیا رفت.

 

 

در پایان به اظهار نظرهای برخی از مشاهیر درباره انیشتین بعد از وفات وی می پردازیم:

"پیشرفتی كه انیشتین نصیب معرفت ما درباره طبیعت كرد از قدرت مهم جهان امروزی خارج است. فقط نسلهای آینده خواهند توانست مفهوم واقعی آن را درك كند." «دكتر هارولددوز، رئیس دانشگاه پرنیستون در آمریكا»

"وی دانشمند بزرگ این عصر و به واقع یكی از جویندگان عدالت و راستی بود كه هرگز با ناراستی و ظلم مصالحه نكرد."  «جواهر لعل نهرو، نخست وزیر هند»

"انیشتین مُرد اما علمش نمرد. او تنها تفكر و دانش خویش را برای ما باقی گذارد تا راه گشای بسیاری از مسائل ما باشد."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 3:2  توسط سبحان | 
            شکیرا

 

 

                 

پس از به شهرت رسیدن در سرتاسر امریکای لاتین  شکیرا که خود اهل کلمبیا بود  به بزرگترین خواننده زن پاپ از زمان "جنیفر لوپز" ( که  درهای  موفقیت در زبان انگلیسی را گشوده بود) ، تبدیل شد. او به خاطر داشتن سبک پرخاش جو و متاثر از راک برجسته و مشهور بود . شکیرا همیشه کنترلی باور نکردنی بر روی کارهای خود داشته است به خصوص به عنوان یک هنرمند زن. او تقریبا تمام کارهایش را خود یا با کمک دیگران می نویسد و در این جریان شهرت زیادی به عنوان یکی از بلند پروازترین  ترانه سرایان موسیقی لاتین بدست اورده است. زمانی که او اولین کار خود به زبان انگلیسی را در سال 2001 منتشر ساخت به سرعت به یکی از بهترین های پاپ تبدیل شد در حالی که  احساس عمیق و شاعرانه اش  و نیز از ویدئوهای گرم او كمك فراوانی می كند.

"شکیرا مباراک" ( نام کامل: شکیرا ایزابل مباراک ریپول ) در2 فوریه ی سال 1977 در کلمبیا در خانواده ای فقیر متولد شد. مادر او اهل کلمبیا و پدرش اهل لبنان بود بنابراین اودر کودکی هر دو نوع موسیقی را  از دو فرهنگ مختلف یاد گرفت. او همچنین بسیار به راک اند رول گوش می داد و گروه های Led Zeppelin و the Beatles و the Policeو the  Cure و Nirvana را گروه های  مورد علاقه ی خودمی داند. او در سن هشت سالگی اولین ترانه ی خود را نوشت. او در یازده سالگی شروع به یادگیری نواختن گیتار کرد در همین سن ماجرایی برای او پیش امد و آن اخراج از گروه همخوانان مدرسه بود.(به این دلیل كه او خیلی غلیظ می خواند و حقیقتا فراتر از یك گروه همخوانان معمولی!)

درسال 1990 و در سیزده سالگی شکیرا به امید تبدیل شدن به یک مدل به Bogotá رفت اما به جای آن قراردادی برای  ضبط موسیقی برای یک بخش سونی کلمبیا امضا کرد. اولین آلبوم او یعنی Magia شامل آهنگ هایی بود که او در طول پنج یا شش سال قبل نوشته بود  و در بر گیرنده ی اولین تلاش های او در این راه بود.هرچند که این آلبوم موفقیتی جهانی برای او در بر نداشت اما نام او را در کشورش بر سر زبانها اند

او به خاطر طبیعت پاپ گونه ی کار بعدی اش که در سال 1993 با نام Peligro (خطر) منتشر شد ناراضی بود ، شکیرا مسیرش را برای مدتی تغییر داد و در سال 1994 به عضویت کمپانی نمایش های تلوزیونی "El Oasis" درآمد.

زمانی که شکیرا در سال 1995به ضبط موسیقی بازگشت کنترل بیشتری بر روی موسیقی خود نشان داد و بیشتر بر روی راک اند رول کار کرد _به علاوه طنین عربی_در میان کار پاپ لاتین او به چشم می آمد. اولین نتایج این کار"Pies Descalzos"(پای برهنه) بود که در سال 1995 منتشر شد و در ابتدا به کندی به فروش می رسید .

 آلبوم کم کم شروع به دریافت  تقدیرهای متفاوت برای  Estoy Aqui که موفقیت بزرگی در سرتاسر  امریکای لاتین و نیز اسپانیا کسب کرده بود، کرد. پس از پیشرفت" Pies Descalzos" او به ساختن مشتقات آن ادامه داد یعنی: "Dónde Estás Corazón" و "Antología" و "Pienso en Ti" و "Un Poco de Amor" و "Se Quiere, Se Mata".البوم رتبه ی اول را در هشت کشور جهان کسب کرد و سرانجام در امریکا حدود 300000 نسخه به فروش رسید. شکیرا دو سال را به گردش و ترقی گذراند (او سرانجام در 1997 El Oasis را ترک کرد.).

شکیرا در جست و جوی موفقیت "امیلیو استفان" همسر گلوریا را که یک فرد موفق در موسیقی بود به عنوان مدیر و تهیه کننده ی کارهایش انتخاب کرد. حرکت او زمانی نتیجه داد که آلبوم بعدی  او در سال 1998با نام Dónde Están los Ladrones (دزد ها کجا هستند) موفقیتی بزرگ تری نسبت به قبلی کسب کرد.مسئله ی دیگر این بود که حدود 11هفته رتبه ی اول بیلبورد البوم های لاتین را داشت و دو رتبه ی اول در امریکا(در جدول لاتین) با Ciega, Sordomuda و "Tu". هر چند که تراک اصلی البوم "Ojos Así" اشاره ای واضح به موسیقی عربی بود که او از پدرش آن را به ارث برده بود.

"Dónde Están los Ladrones" هنوز تاثیر گذارترین معرف شخصیت با اراده اوست. تجزیه و تحلیل شخصیت او ،او را در میان طرفداران زن او به چهره ای محبوب تر تبدیل می کند. زمانی که گلوریا استفان پیشنهاد داد تا "Ojos Así"را به انگلیسی ترجمه کند ، شکیرا تصمیم گرفت تا برای  داشتن  کنترل کامل بر روی کارهایش زبان انگلیسی را به خوبی یاد بگیرد تا بتواند خودش آنها را بنویسد. در این زمان او صحنه را برای اجرایی در " MTV Unplugged" که اولین کانال به زبان اسپانیایی بود اماده کرد. " MTV Unplugged" به عنوان یک البوم درسال 2000 منتشر شد و برای دو هفته در صدر جدول لاتین قرار داشت و این سومین آلبوم او بود که به فروشی بیش از 300000 هزار کپی دست یافت و همچنین برنده ی جایزه ی Grammy به عنوان بهترین آلبوم پاپ گردید. در افتتاحیه ی مراسم انتخاب بهترین های موسیقی Grammy سال 2000 او به عنوان بهترین خواننده ی زن پاپ به خاطر : ("Ojos Así") و بهترین خواننده زن راك به خاطر : ("Octavo Dia") انتخاب شد. شکیرا موهای بلند قهوه ای اش را، بلوند رنگ می کرد،عاشق Antonio de la Rua (پسر رییس جمهور سابق آرژانتین ) بود .

او پس از مدتی بر روی اولین آلبوم خود به زبان انگلیسی  با نام "Laundry Service "شروع به کار کرد."هرگاه ،هرزمان" آلبوم بعدی او بود که دراواخر سال 2001 منتشر شد و او را در زبان انگلیسی نیز به یک ستاره تبدیل کرد."Laundry Service"در جدول پاپ امریکا در جای سوم و "هر گاه ،هرزمان"نیز در بین ده آهنگ برتر قرار داشت.آلبوم بعدی او  در بین ده آلبوم برتر و در مکان نهم قرار داشت.کمتر از یک سال پس از انتشار ان "Laundry Service "سه برابر 300000 نسخه به فروش رسیده بود.بازبینیها  از "Laundry Service " آن را به بخش های تاثیرگذارترانه های شکیرا به زبان انگلیسی تقسیم کرد اما تقریبا تمام آن ها مطابق تصورات ذهنی او بودند.

تور مسافرتی گسترده برای ساپورت "Laundry Service  "وقفه ای طولانی برای خواننده ایجاد کرد بنا بر این  مجموعه ی ریمیکس Laundry Service: Washed and Dried و آلبوم  (Live & Off the Record) (كه در واقع ضبط شده ی اجرای زنده بود)  او به جای آلبومی جدید منتشر شد.شکیرا به زودی شروع به نوشتن  آلبوم بعدی خود کرد و خیلی زود 60 آهنگ آماده کرده بود که بعضی به زبان انگلیسی و بعضی به زبان اسپانیایی بودند. بیست آهنگ برای دو آلبوم مختلف انتخاب شدند.هر دو این آلبوم ها در سال 2005منتشر شدند و هر دو جز ده کار برتر بودند. آلبوم"فیجکشن اورال" که به زبان اسپانیایی بود در ماه ژوئن در جایگاه چهارم و آلبوم "اورال فیکسیشن" که در ماه نوامبر منتشر شد در جایگاه پنجم قرار داشت. زمانی که فروش "اورال فیکسیشن" در سال 2006 رو به رکود گذاشت اهنگ "Hip Don't Lie" که اخیرا ضبط شده بود در بیلبورد آهنگ های برتر ژوئن قرار گرفت و یکی از موفقیت های بزرگ شکیرا را برای او به ارمغان اورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 3:0  توسط سبحان | 
          بیوگرافی مدنا

 

 

                         

برای یک ستاره که  به جایگاه مشخصی می رسد بسیار آسان است که دلیل شهرت و تمرکز بر روی شخصیت خود  را فراموش کند. مدُنا چنین ستاره ای است.

او به سرعت در سال 1984 به یک ستاره مبدل شد به همین دلیل بسیاری از کارهای زیبا و با کیفیتش گمنام باقی ماندند. قدردانی از کار های او بعد از گذشت ده سال بسیار مشکل تر شد همانطور که بحث در مورد  نحوه ی زندگی او از بحث در مورد موسیقی او آسان تر گشت. هرچند که یکی ازبزرگترین موفقیت های او مهارت وی در تاثیر گذاری بر مردم به وسیله ی موسیقی و فیلم و تبلیغات خود در کار با رسانه و عموم است.

مدُنا اولین ستاره زن پاپ بود که برموسیقی و تصاویر خود کنترل کامل داشت. او در سال 1977 با رویای یک رقاص باله  از محل زندگی خود یعنی میشیگان به نیویورک نقل مکان کرد.او به همراه Alvin Ailey که رهبر گروه رقص بود آموزش دید .  در سال 1979 به عضویت نمایشنامه ی انتقادی پاتریک هرناندز درآمد .یک گروه دیسکو که آهنگ  موفق "به دنیا آمدن برای زنده ماندن "را اجرا کردند.او با هرناند ز به پاریس سفر کرد ودر  آنجا با Dan Gilroy آشنا شد.کسی  که خیلی  زود دوست او شد.به محض بازگشت آنها به نیو یورک این دو نفر با هم گروه "باشگاه صبحانه "را که یک گروه پاپ و رقص بود شکل دادند.مدُنا در اصل برای این گروه درام می زد اما پس از مدتی خواننده ی اصلی گروه شد. در سال 1980 او این گروه را ترک کرد و با دوست قدیمی خود و درام زنی به نام" استفان بری" گروه "Emmy" را تشکیل داد.خیلی زود "Bray"و مدُنا از گروه بیرون رفتند و شروع  به کار در  گروه های رقص و دیسکو کردند.یک نمونه ی آزمایشی از این آهنگ ها شخصی به نام Mark Kamins  را که یک تهیه کننده ی دی جی اهل نیو یورک بود را تحت تاثیر قرار داد.

                                     

کامینز اولین کار فردی مدُنا یعنی "Everybody"  را تولید کرد که آهنگی موفق دراواخر 1982بود. دومین کار فردی وی "جذابیت  فیزیکی "در سال 1983 یک موفقیت بزرگ دیگر بود. در ژوئن سال 1983 او سومین کار موفق خود یعنی "تعطیلات " را که به وسیله ی "Jellybean Benitez" نوشته شده بود را ارائه کرد.اولین آلبوم مدُنا در سپتامبر 1983 با نام خودش منتشر  شد ."تعطیلات "اولین کار او بود که درمیان 40 آهنگ موفق در آن ماه قرار گرفت. "خط مرزی "نیز اولین کار او بود که در بین 10 آهنگ برتر در مارس 1984 قرار گرفت وشروع یک رشته ی هفده تایی بود که به طور متوالی در میان ده آهنگ برتر قرار داشتند.زمانی که "ستاره ی خوشبخت "به رده ی چهارم صعود می کرد  مدُنا شروع به کار بر روی اولین  نقش خیره کننده ای در فیلم "ناامید در جستجوی سوزان" ساخته ی Susan Seidelman کرد.دومین آلبوم او ساخته ی "Niles Rodgers" با نام "مانند یک  باکره" بود که در اواخر سال 1984 منتشر شد.نام آلبوم  در ماه دسامبر در صدر آهنگ ها قرار گرفت و برای شش هفته  این مکان را حفظ کرد.این شروع یک سال توفانی برای این خواننده بود.در سال 1985 مدُنا به یک  فرد مشهور در کل جهان مبدل  شد.پس ازاینکه  "دختر مادی"دو موفقیت در مارس بدست آورد اولین تور خود را با حمایت  "بیستی بوی ز" آغاز کرد."دیوانه برای من" دومین آهنگ موفق او در ماه مارس بود "ناامید در جست و جوی سوزان" در جولای پخش شد و رکورد دار در فروش بلیت شد.

او همچنین  بلافاصله شروع به فعالیت در "یک قربانی مسلم" که از قبل برنامه ریزی شده بود کرد."یک قربانی مسلم" یک درام عشقی با بودجه ی پایین بود که او در سال 1979 در آن بازی کرد. "یک قربانی مسلم "تنها راز مخفی خجالت آور او  نبود که در تابستان 1985 به درون روشنایی کشیده شده بود . دو مجله عکس هایی بدون لباس از او پخش کردند که در سال 1977 از او گرفته شده بود .با این حال از محبوبیت او به خاطر هزاران دختر نوجوان که به آنها پیرو مدُنا گفته می شود و او را پذیرفته بودند به هیچ وجه کاسته نشد.

او در اگوست با بازیگری به نام" Sean Penn" ازدواج کرد. ازدواجی بی ثبات که در سال1989به جدایی انجامید.

مدُنا در آغاز سال 1986 شروع به همکاری با "پاتریک لئونارد" کرد.لئونارد بسیاری از آهنگ های موفق سال 80 از جمله "زندگی برای گفتن" را که در ژوئن 1986برترین آهنگ ماه انتخاب شد را نوشت. از آلبوم های ضبط شده که بیش از دو آلبوم قبلی بلند پروازانه و کامل بود می توان از " True Blue " یاد کرد که در ماههای بعد منتشر شد. در آن هم  موفقیت های تبلیغاتی (در امریکا و انگلستان در رتبه ی نخست قرار داشت و به تنهایی در امریکا بیش از پنج میلیون نسخه به فروش رسید.) و هم تحسین های بیشتری از سوی منتقدین به چشم می آمد.

                           

"پدر موعظه نکن " چهارمین کار موفق او در امریکا بود. زمانی که کار او در موسیقی رو به پیشرفت بود در حرفه ی بازیگری نتایج وحشتناکی با فیلم " Shanghai Surprise" بدست آورد .با بازی مدُنا و"Sean Penn" کمدی تجدید نظر های هولناکی را از سوی مردم دریافت نمود که نمود آن به صورت پس دادن بلیت ها بود.در آغاز سال 1987 پنجمین کار فردی وی با نام "قلبت را بگشا" به بازار آمد.این اسم برگرفته از آهنگی در سومین فیلم او یعنی "آن دختر کیست" بود و  کاری موفق بود. هر چند که این فیلم به نوبه ی خود یک بمب فروش بلیت بود.

سال 1988سالی نسبتا ساکت برای مدُنا بود. او نیمی از سال را در فیلمی ساخته ی" David Mamet"بازی می کرد.ضمنا او ریمیکس آلبوم "تو می توانی برقصی" را منتشر کرد.

رجوع به برگه های طلاق که او در اغاز سال 1988 پر کرده است نشان دهنده ی آن است که  او از "Penn "در آغاز سال 1988جدا شد."مانند یک دعا " که در بهار 1989پخش شد زیباترین آلبوم او بود . آمیزشی از پاپ و راک و رقص. این البوم پیروزی دیگری مانند "خودت را ابراز کن" . "گرامی داشتن" و "Keep It Together" بود. در اوریل 1990 او تور بزرگ خود را آغاز کرد که تا پایان سال ادامه داشت."رسم" نخستین آهنگ ماه مه بود که پرده ی نمایش را برای  بازی او در فیلم "دیک تریسی" ساخته ی Warren Beatty آماده کرد.این موفق ترین فیلم وی از زمان "ناامید در جست و جوی سوزان "بود. مدُنا زیباترین البوم خود "The Immaculate Collection"را در پایان سال منتشر کرد.این مجموعه در برگیرنده ی دو آهنگ جدید و سینگل "عشقم را تصدیق کن" بود . دومین آهنگ جدید "نجاتم ده" به عنوان بالاترین شروع کار به وسیله ی یک هنرمند زن در تاریخ امریکا انتخاب شد . "راستی یا شهامت"مستندی از تور بلند پروازانه ی او بود که موج مثبتی داشت و در بهار 1991 فروش زیادی کرد.

مدُنا در تابستان 1992 با قطعه ی "اینجا قبلا زمین بازی من بود"از فیلم       "A League of Their Own" دوباره به صحنه بازگشت .فیلمی که مدُنا را در قسمتی کوتاه نشان می داد.

یک کتابچه کوچک گران قیمت که عکس های زیادی از خود او وچندین مدل و نیز افراد مشهور دیگری چون ایزابلا روسلینی ، بیگ ددی کان ، نائمی کمپبل و وانیلا ایس.این مجموعه با برخورد شدید مردم مواجه شد اما باز هم از فروش بیش از دو میلیون نسخه ای آلبوم همراه آن یعنی "نوشته های عاشقانه" جلوگیری نکرد. "قصه های زمان خواب "دو سال بعد روانه ی بازار شد و نسبت به "نوشته های عاشقانه" بسیار آرامتر بود .در ابتدا آنقدر عالی به نظر نمی رسید  و این باعث شد که برخی از منتقدین نام "سابق" را بر آن بگذارند.هر چند که آلبوم هنوز هم  بیشترین فروش را داشت. "تعظیم کن " آهنگی بود که مکان خود را برای هفت هفته ی متوالی در صدر حفظ کرد.همچنین "بی جرک" که در رده ی چهلم نیز قرار نگرفت.به دنبال ان "سرشت انسان" نیز به رده ی چهلم سقوط کرد.هرچند که "قصه های زمان خواب" هفتمین آلبوم او بود که به فروشی بیش از 300000نسخه دست یافت.

در آغاز سال 1995 او با صحبت راجع به نقشی در "Evita" که فیلمی از "Andrew Lloyd Webber" بود مشغول ساختن تصویری زیرکانه از خود شد.بازگشتن از آلبوم های "نوشته های عاشقانه" و "قصه های زمان خواب" او خود را یک تحصیل کرده ی باهوش و گران قیمت نشان داد و ترکیب "چیزی برای بیاد آوردن" حقیقتا در خور نقشه ی او بود که در پاییز 1995منتشر شد. آلبوم او دربرگیرنده ی قطعات رمانتیک بود تا شنوندگان بالغ را خرسند سازد. زمانی که فیلم تمام شد او اعلام کرد که باردار است و دختر او لوردس در اواخر  1996درست در زمان پخش "Evita" به دنیا امد. این فیلم اندیشه ی مثبت همگانی را به دنبال داشت و باعث شد تا او نامزد دریافت اسکار شود و در نتیجه  برنده ی (گلدن گلاب) به عنوان بهترین بازیگر زن شود اما نه نامزد جایزه ی اسکار . هرچند آهنگ "Evita" به همراه رقص "آرژانتین برایم گریه نکن" و "باید مرا دوست بداری " آهنگی موفق و زیبا بود .در سال 1997 او با ویلیام اربیت که یک تهیه کننده بود بر روی آلبوم دیگری شروع به کار کرد. "پرتو نور" کاملا تحت تاثیر الکترونیک و تکنو و موزیک رقص  قرار گرفته بود. او به خاطر به روز کردن رقص کلاسیک خود تجدید نظر فوق العاده ای را کسب کرد.در حدود یک ماه این آلبوم به بهترین آلبوم او از زمان "مانند یک دعا" تبدیل شد. پس از دو سال او با "موسیقی " بازگشت که او را دوباره با اوربیت پیوند داد.

در سال 2000 دومین فرزند او "روکو" (بچه ی فیلمسازی به نام " ریچی" ) به دنیا آمد. آن ها در پایان سال با هم ازدواج کردند. با وجود ریچی کارگردان و مدُنای بازیگر فیلم "ویران شده" در سال 2002 به بازار امد. این فیلم  به سرعت کاهش فروش بلیت داشت و یکی از کم ارزش ترین فیلم های سال بود. آلبوم سال 2003 او "زندگی امریکایی" کمی بهتر بود اما چندان موفق نبود. در همان سال او کتاب  موفق گلهای رز انگلستان را برای کودکان چاپ کرد.

"اعتراف در سالن رقص " را که در سال 2005 منتشر شد را می توان بازگشت او به موسیقی دانست. این آلبوم در صدر بیلبورد قرار داشت و به همراه توری جهانی در سال 2006 بود.یعنی همان سالی  که "می خواهم رازی را به شما بگویم" به بازار آمد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:58  توسط سبحان | 
        بیوگرافی سیاوش قمیشی

 

 
 
سیاوش قمیشی متولد 21 خرداد ماه 1324 هجری شمسی برابر با 11 june سال 1945 میلادی صادره ازاهواز به شماره ی شناسنامه ی 173 می باشد . پدرش مصطفی قمیشی در شهر دزفول و در روستایی به نام « قمیش » زندگی می کرده است و اصلا متعلق به همانجا می باشد ؛ اکنون فوت شده و در آرامگاه شاه عبدالعظیم در شهر تهران آرمیده است . رود دز از میان شهرستان دزفول می گذرد . در قدیم برای آب رسانی در شهر دزفول در زیر زمین تونل هایی حفر میشد که آب را به تمام نقاط شهر می رساند . در محل های مخصوصی زمین را حفر می کردند تا به این تونل برسند که به این محل ها قمیش ( قمش ) می گفتند .

این قمیش ها تا دهه چهل خورشیدی مورد استفاده مردم برای نوشیدن ، شستشو و ... بوده است و پس از آن به علت گسترش لوله کشی مسدود و در حال حاضر آبی در آنها جاری نمی باشد . اکنون نیز روستاهای زیادی با این نام موجود هستند که به عنوان مثال می توان از « قمیش » ، « قمیشانه » ، « قمیش اصلان » و « قمیش حاجیان » و ... نام برد . سیاوش قمیشی کوچکترین فرزند خانواده ی خویش است و دارای دو برادر به نام های سیامک و سیروس و یک خواهر به نام سیمین می باشد . او نزدیک به 9 ماه بیشتر نداشت که خانواده اش تصمیم گرفتند راهی تهران شوند و به همراه این تغییر محل زندگی ، سیاوش قمیشی نیز توسط خانواده به تهران آورده شد . مادرش به آموختن موسیقی می پرداخت ، پیانو می نواخت و خانمی به نام اُلگا ( که تباری روس داشت ) به وی آموزش میداد

. سیاوش که حدود 6 سال بیشتر نداشت از شنیدن صدای نواختن آنها لذت بسیاری می برد و در عین کودکی و با اینکه پایش به پدال های پیانو نمی رسید به پشت ساز مادرش ( پیانو ) می نشست و در عالم بچگی با پدال های آن بازی می کرد . در حین همین بازی ها و به همراه صداهائی که از این ساز خارج میشد احساس خوبی به وی دست میداد و همانجا بود که سیاوش به موسیقی علاقه ای ویژه پیدا کرد . خانواده ی سیاوش قمیشی که علاقه ی او را به موسیقی درک کرده بودند خانمی را برای تعلیم به وی استخدام کردند و او چهار سال زیر نظر این معلم به آموختن زیر و بم موسیقی پرداخت . بعدها گیتاری برایش تهیه کردند و سیاوش از ده سالگی ، شخصا و بدون این که معلمی داشته باشد به نواختن گیتار مشغول شد و در مدت کوتاهی توانست به آن مسلط شود .

آن چه از دوران کودکی به نیکی باقی در ذهن سیاوش مانده نوروز ، ماهی قرمز و شمردن پول های عیدی است . کلاس هفتم و هشتم را در تهران و در مدرسه ی البرز به درس خواندن مشغول شد و در همان دوران با کوروش یغمائی صمیمیت فراوانی پیدا کرد . این دو در خلوت دوستانه ی شان به خواندن و نواختن می پرداختند و بعد ها نیز همکاری بیشتری با هم پیدا کردند . سیاوش قمیشی در سن 12سالگی به آن مرحله رسیده بود که می توانست هنر موسیقی اش را در مقابل عموم به نمایش بگذارد . به همین جهت به همراه بندی اجرای موسیقی را شروع کرد . بعد از یک سال چنان پیشرفت خوبی حاصل کرد که از سیزده سالگی در مُتل قو با ارکستری که مخصوص به خودش بود آهنگ های خواننده های معروف آن زمان ( مانند بیتلز و ... ) را می خواند و از این طریق کسب در آمد می نمود . آهنگ قایقران اولین تجریه ی آهنگ سازی سیاوش قمیشی در سن ( 14 سالگی ) بود ، آهنگی که توسط خواننده ای به نام ضیا خوانده شد . پدر سیاوش قمیشی با گرایش او به سمت موزسیقی مخالف بود و از اینکه پسرش چنین راهی را انتخاب کرده راضی به نظر نمی رسید . به همین علت سیاوش مجبور شد راهش را به تنهایی ادامه دهد و مسیر زندگیش را خودش انتخاب نماید

زمانی که سیاوش در ایران به موسیقی می پرداخت ، برادر و خواهرش در انگلستان به تحصیل مشغول بودند . داستان از این قرار است که وقتی برادرش در فصل تابستان برای دیدار خانواده به تهران آمد به سیاوش قمیشی پیشنهاد داد که همراه او به انگلستان برود و هنرش را در آنجا دنبال نماید . سیاوش نیز پیشنهاد وی را پذیرفت . این چنین شد که سیاوش قمیشی در سال 1959در حالی که هنوز به سن چهارده سالگی نرسیده بود با خوشحالی و شادمانی به نزد برادر و خواهرش در لندن رفت و در انگلستان سکنی گزید به مدت یک سال در کنار برادرش زندگی کرد اما طرز فکر آنها زیاد با هم متناسب نبود ؛ ( سیاوش زیاد به کلاب می رفت و موزیک گوش میداد و این نوع زندگی مورد تائید برادر و خواهرش نبود ) . به علت همین عدم تفاهم بعد از مدتی از برادرش جدا شد و شخصا به زندگی پرداخت . در سال های 1961 تا 1962 ، حضور او در انگلستان مصادف با زایش گروه های معروف و قدرتمند موزیک مانند بیتلز بود که مسلما تاثیر شگرفی در رشد و شکوفایی هنر وی داشته است . دیپلمش را از high school ( دبیرستان ) در لندن گرفت و بعد از آن به royal academy of arts رفت و تحصیلش را در رشته ی classical jaaz ادامه داد .

composition خواند و مدرک arrangment از academy of artsroyal اخذ نمود . او با با اعضاء گروه هایی که کنسرت اجرا می کردند دوست بود و همین دوستی باعث شد که بعد از مدتی فعالیت خود را با یکی از همین گروه ها آغاز کند . داستان از این قرار بود که سیاوش ساز می نواخت و اعضا ارکستری که با او دست بودند از این موضوع اطلاع داشتند و وقتی گیتاریست یکی از همین ارکستر ها مریض شد و مدت ها بود که کسی را به عنوان جانشین وی پیدا نمی کردند از سیاوش قمیشی درخواست نمودند تا جایگزین وی شود و این چنین رسما پیشنهاد همکاری به او دادند .ا ین همکاری بسیار خوب شروع شد و پایه گذاری مناسبی بود . سیاوش همکاری خود را به مدت سه سال با این ارکستر ( که insects نام داشـت ) ادامه داد و بعد از آن به مدت چهار سـال با گروهی به نام wingers به ادامه ی فعالیت پرداخـت و سرانجام خودش ارکستر مخصوص خودش را پایه گذاشت ؛ ارکستری که جز خودش باقی نوازنده های آن غیر ایرانی بودنـد .

وظیفه ی سیاوش قمیشی در این بند خوانندگی بود و در عین حال به نواختن گیتار هم می پرداخت . بعد از مدتی کیبوردیستشان به دلایلی ارکستر را ترک کرد و سیاوش از آن موقع مسئولیت نواختن کیبورد را نیز پذیرفت و جای خالی کیبوردیستِ رفته را پُر کرد . زندگی سیاوش به همین شکل می گذشت . تا اینکه در سال 1971 یعنی نزدیک به 12 سال بعد و در سن بیست و پنج سالگی تصمیم گرفت محل زندگیش را به تهران تغییر دهد و عازم ایران شود . پس با این تصمیم راهی کشورش ایران شد . در این میان چندین بار به لندن رفت و برگشت . در همین حین همکاری بیشتری نیز با کوروش یغمائی پیدا کرد . بعد از ورود به ایران بندی به نام stars تشکیل داد و در آن گروه به بازخوانی آهنگ های خارجی پرداخت . بعد ها در کنار شهرام شب پره ، کامبیز معینی و همایون جلالی ، در گروهی به نام rebels به همکاری پرداخت . مسئولیت سیاوش قمیشی در این بند خواندن آهنگ های slow بود و شهرام شب پره آهنگ های تند را اجرا می نمود .


در همین اثنا سیاوش با شرکت رنگارنگ همکاری نزدیکی پیدا کرد و برای این شرکت آهنگ می ساخت که « وارطان آوانسیان » آهنگ هایش را برای اجرا در اختیار خوانندگان مختلفی قرار میداد و چون سیاوش قمیشی قبل از خواندن آهنگش توسط خواننده ها ، خودش نیز آنها را اجرا می کرد ، به شدت مورد توجه آوانسیان قرار گرفت و این گونه شد که آوانسیان بعد از انقلاب مجموعه ی آثار سیاوش را به صورت مستقل منتشر کرد

سیاوش تا سن 34 سالگی در ایران بود تا اینکه انقلاب صورت گرفت و او نیز شرایط را برای ماندن محیا ندید به همین علت در سال 1978 به آمریکا رفت و در شهر لس آنجلس مشغول به زندگی شد . او در ایران با شخصی به نام « جمال نادر » آشنا شده بود که هر دو می نواختند و می خواندند و وقتی به لس آنجلس رفتند تصمیم گرفتند با همکاری هم آلبومی منتشر کنند . پس با همکای یکدیگر کار روی آلبوم « فرنگیس » را شروع و برای آماده شدنش یک سال و نیم وقت صرف نمودند و در نهایت توانستند در سال 1981 آن را روانه ی بازار نمایند .
در آن دوران کمپانی خاصی برای پخش این آلبوم وجود نداشت به همین علت این آلبوم توسـط مردم کـپی و دسـت به دسـت می شد . اما بـعد ها توسـط چهـار کـمپانی : « آرت کو » ، « آواز » ، « ترانه » و « پارس ویدئو » منتشر شـد که با فـروش بسـیار خوبی نیز روبرو گردیـد . سیاوش قمیشی تاکـید می کند که ارائه ی آلبـوم « فرنگیس » تنها برای سرگرم شدن بوده و او قصد نداشته است تا با این آلبوم تبدیل به یک خواننده شود اما وقتی که در سال 1992 « مسعود فردمنش » به او پیشنهاد داد که کاری مشترک ارائه دهند و چندین شعر ( که بارز ترین آنها به گفته ی سیاوش پرنده های قفسی بود ) در اختیار سیاوش قرار داد انتشار آلبوم جدید را قبول کرد . به این ترتیب سیاوش قمیشی از سن 49 سالگی رسما خوانندگی را آغار نمود و آلبوم « حکایت » را منتشر ساخت که مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفت .

درخواست مردم و کمپانی ها بعد از آلبوم « حکایت » و استقبال پرشوری که از آن صورت گرفت ، باعث شد که او حرفه ی خوانندگی را ادامه دهد و علاوه بر آلبوم فرنگیس 13 آلبوم دیگر نیز روانه ی بازار موسیقی نماید که این آلبوم ها شامل : « خواب بارون » ، « حکایت » ، « تاک » ، « قصه گل و تگرگ » ، « شهر خورشید » ، « قصه امیر » ، « هوای خونه » ، « قاب شیشه ای » ، « شکوفه های کویری » ، « حادثه » ، « نقاب » ، « بی سرزمین تر از باد » ، « روزهای بی خاطره » هستند . سیاوش قمیشی خوانندگی را بسیار دیر شروع کرد و در یکی از مصاحبه هایش در این مورد گفت که زیاد از شغل خوانندگی یا لااقل در حد میکروفون بدست گرفتن و زنده اجرا کردن خوشش نمی آید ولی به خاطر طرفدارانی که منتظر شنیدن صدای وی هستند به ارائه ی کنسرت می پردازد .

او زیاد به رفت و آمد با مردم لس آنجلس نمی پرداخت و در مورد این عدم رفت و آمد و دوری خویش از محیط لس آنجلس « گرفتاری ها » و تنها دلیلش را برای ماندن در لس آنجلس « انجام کارهایش » عنوان می کرد . بعد از آلبوم « نقاب » همه ی توجه ها به طرز ویژه ای به او معطوف شد ، به طور صعودی بر طرفدارانش افزوده گردید و کنسرت هایش رو به فزونی نهاد . سیاوش قمیشی 5 بار ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج ها تنها یک فرزند از اولین همسر اوست . نام پسرش علیرضاست که در شیراز زندگی می کند و ظاهرا به خوانندگی هم می پردازد او بیش از 35 سال سن دارد . نام اولین همسر وی « وصال » می باشد . آخرین همسر سیاوش قمیشی « نازنین مرعشی » نام دارد که بیش از سی و پنج سال از وی کوچکتر است و حدودا بیست و پنج سال سن دارد .

سیاوش قمیشی بعد از سال های طولانی ماندن در لس آنجلس ( در سال 1385 ) شمسی تصمیم گرفت آمریکا را به قصد اروپا ترک کند و راهی آلمان و ( تحقیقا ) در روستایی به نام akhen ساکن شود . او علت این تغییر مکان ناگهانی را دوری از محیط مسموم و ناجالب لس آنجلس و رسیدن به آرامش بیشتر عنوان کرد ! از گفته های او به نظر میرسد آخرین همسرش همراه او عازم اورپا نشد . در حال حاضر یکی از بردانش در مونترال ، دیگری در تهران و خواهرش در لس آنجلس زندگی می کنند . در میان خانواده ی او سه نفر به هنر روی آورده اند یکی بردار زاده اش « ژیان قمیشی » است . او در کانادا شو اجرا می کند . سیاوش موفق به دیدار وی نشده است و پدر او یعنی بردارش را نیز بسیار کم دیده است . دیگری پسرش علیرضاست که در ایران مشغول به خوانندگی است ولی به هیچ وجه مورد استقبال نیست و شخص دیگری به نام « برزا قمیشی » نیز وجود دارد که او هم بردار زاده اش است ، گیتار می نوازد ، راک ان رول می خواند و البته سیاوش قمیشی با او ملاقات داشته است . اصولا سیاوش قمیشی چندان ارتباط نزدیکی با خانواده ی خود ندارد .

چندین سال پیش شایعه شده بود که او برای بازگشت به ایران به دولت جمهوری اسلامی نامه ای نوشته است اما بعد از مصاحبه ای این موضوع را تکذیب کرد و شرط خودش را برای بازگشت به ایران آزادی عمل برای انجام کارها و هم چنین کنسرت هایش عنوان نمود و بازگو کرد که از طرف دست اندرکاران پیشنهاداتی برای خواندن در جزیره ی کیش داشته است اما این پیشنهاد را رد کرده و از خواندن در آن جا صرف نظر کرده است . وی در یکی از مصاحبه هایش گفت که تا پنج سال آینده به خواندن ادامه خواهد داد و چون آهنگ ساز است باقی عمر خویش را از طریق آهنگ سازی امرار معاش خواهد نمود . سیاوش قمیشی علاقه دارد تا او را بیشتر به عنوان آهنگساز بشناسند تا خواننده . هر گاه شعر جدید ی به او میرسد و آهنگ زیبائی روی آن قرار می دهد بیشترین لذت را می برد و دوست دارد اگر آهنگساز نبود شاعر یا نقاش میشد . روزی چند ساعت موزیک گوش می دهد ، پیانو می زند و کتاب می خواند . علاقه ی زیادی به چائی بعد از ظهر ، نگهداری و پرورش گیاهان و همچنین گربه ی سیاهش موسول دارد . هیچ شخصی بالاتر از موسیقی او وجود ندارد و می تواند با موزیکش بدون هر شخصی به زندگی بپردازد . به گفته ی خودش او به هیچ وجه اهل تجملات نیست و بسیار کم از کروات استفاده می کند . آرزوی او بازگشت به ایران و بازدید از وطن خویش است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:56  توسط سبحان | 
بیوگرافیه ی یاس

       یاس

یاسر که نام هنری یاس را برگزیده است، او با قطعه «سی‌دی روبشکن»، موفق شد احساسات بسیاری از شنوندگان را تحریک کند. بعد از انتشار این آهنگ، نام یاس بر زبان‌ها افتاد. یاس بیست و پنج ساله از شش سال پیش، رپ‌خوانی را آغاز کرد. او سه روز پس از زلزلة بم قطعه بم را ضبط کرد که تکستی کاملا احساسی و تأثیرگذار داشت. او در این آهنگ به تصویرسازی حادثه بم پرداخت. این به موقع آهنگ دادن‌ها، نشان می‌داد که او شمی قوی دارد و می‌داند کی باید آهنگ را بسازد و آن را منتشر کند تا نامش را مطرح کند. یاس، رپ‌خوانی است که تلاشی جدی برای دریافت مجوز نشان داده. او با همکاری شرکت باربد، تلاش می‌کند تا آلبومش را به صورت مجاز منتشر کند ولی تا این لحظه درخواستش در وزارت ارشاد، بی‌جواب مانده است. ویژگی مهم تکست‌های یاس، خاصیت انتقادی اوست. او با لحنی نیش‌دار و گاهی آزاردهنده، خصوصیات بد مردم را از قبیل مرده‌پرستی، اعتیاد، بی‌غیرتی و... هدف قرار می‌دهد که همواره باعث رنجش عده‌ای می‌شود. یاس معمولاً در بخش انتهایی تکست‌هایش از امید می‌گوید؛ از این که می‌توان دوباره ساخت و دوباره‌ اندیشید. بدون شک، او مجازترین رپر ایرانی است. حاشیه‌های *رپ* *رپ* در کشور ما مانند بقیة پدیده‌های اجتماعی نوظهور، حواشی‌ای فراتر از متن دارد. بسیاری از تازه‌واردهای این سبک، فقط ظواهر *رپ* مانند لباس و کل‌کل بازی‌ها و جنگ‌های خیابانی را آموخته‌اند و به مسائل مهم‌تری چون جنبة انتقادی و اصلاح‌گرایانة آن، توجه نمی‌کنند. اگر در غرب بعضی سعی کرده‌اند با این نوع رفتار و موسیقی،‌مدلی از اعتراض را به‌ نمایش بگذارند، ما با یک رفتار غیرعقلایی و غیرایرانی به تقلید از بدترین ظواهر زندگی یک عده غیرهم‌وطن دست زده‌ایم. رپ‌خوان‌ها معمولاً لباس‌های گشاد می‌پوشند. شلوار گشاد با جیب‌های فراوان، یک رکابی بسکتبال که بر روی تی‌شرتی ساده پوشیده می‌شود و کلاهی که یا تا آخرین حد پایین آمده و یا کج قرار گرفته است. گردنبندی بزرگ که حتی ممکن است گردنشان را خم کند. از دیگر زلم زیمبوهای آویزان به آن‌هاست رپرها معمولا در راه رفتن هم سر و دستشان را تکان می‌دهند و زیر لب شعرهایی را زمزمه می‌کنند. شما شاید در خیابان افرادی را دیده باشید که کلاه خاصی بر سر دارند و با رفتارشان جماعتی را به خود مشغول کرده‌اند. یکی می‌خندد، یکی تعجب می‌کند و بعضی‌ها سر تکان می‌دهند. این‌ها همان دوستانی هستند که راه رفتن خودشان را فراموش کرده‌اند. این تیپ از رپ‌خوان‌ها در حال افزایش‌اند، با فرهنگی آمریکایی که هیچ سنخیتی با زندگی ما ندارد. آن‌ها برای جلب توجه و نشان دادن رپ‌خوان بودنشان معمولا در حال درگیری‌اند. برای هر حادثة کوچکی دعوا به راه می‌اندازند و قمه‌های آماده را از غلاف بیرون می‌کشند. متأسفانه تعداد زیادی از رپرهای مشهور پرشین *رپ*، به انواع و اقسام مواد روان گردان و اعتیادآور وابسته‌اند و با افتخار از این مواد در تکست‌ها سخن می‌گویند. اما در این میان هنوز رپرهای پاکی پیدا می‌شوند که مجدانه برای رسیدن به استانداردهای دریافت مجوز، تلاش می‌کنند. آن‌ها موجب شده‌اند که سیما نیز در برخی برنامه‌هایش، حداقل برای تفنن از آهنگ‌های *رپ* استفاده کند. همان‌طور که در سریال«متهم‌گریخت» آهنگی با صدای رضا عطاران را در این سبک شنیدیم. در جشنواره امسال نیز تیتراژ پایانی فیلم «خط ممتد» به کارگردانی مانی تارخ، شعری *رپ* و با مضمون اجتماعی بود. شرکت‌های زیرزمینی: به تازگی دو شرکت که توسط رپرهای جوان اداره می‌شوند، تصمیم به پخش و فروش زیرزمینی آلبوم‌های *رپ* گرفته‌اند. شرکت دیوار یکی از آن‌هاست، این شرکت،«رادیوی اینترنتی» با همین نام را هر هفته برای دانلود در سایتش قرار می‌دهد. این شرکت، علاوه بر مصاحبه با رپرها در انجمن‌هایی به آموزش تکست‌نویسی و بیت سازی نیز مشغول است و کارشناسان آن به تحلیل موسیقی‌های منتشره و امتیازدهی به آنان می پردازند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:54  توسط سبحان | 
             رضایا

  نام : امیر رضا
ملقب به رضایا
سن : ۲۱
ساکن یوسف آباد
دانشجوی ترم سوم رشته ی موسیقی
رنگ مورد علاقه : مشکی
ماشین مورد علاقه : پرشیا ELX
مجرد
تقریبآ ۱ سال و نیم هست که در سبک R&B فعالیت می کنه
۱ سال قبلش سبک پاپ کار می کرده / اولین آهنگ سبک R&B او "بی معرفت" نام داره که با آرمبن 2afm آنرا اجرا کرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:53  توسط سبحان | 
بیوگرافیه ی حسین تهی

              تهی

نام :حسین
ملقب به :تهی
متولد 6 بهمن 1364
دانشجوی مهندسی کامپیوتر
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی
رنگ مورد علاقه: مشکی و سبز


حسین تهی که پنج سال پیش کار ترانه سازی و خواندن در سبک رپ را آغاز کرده است، کار خود را نه "تقلیدی" از آنچه که در غرب بدان "موسیقی رپ" می گویند، که بیشتر وسیله ای برای "انرژی" دادن به شنونده از طریق"بیان مشکلات و معضلات مشترک" در زندگی روزمره تلقی می کند. از دیدگاه تهی ، "معضلات و مشکلات" هر آنچه که باشند ، از پیش و پا افتاده ترینشان همچون شکست های عشقی تا معضلات جدی تر همچون "فقر و بیکاری" می توانند از طریق ریتم های شاد موسیقی هیپ هاپ، با "اثر گذاری بیشتری" بازگو شوند.


اما توجه تهی به زندگی امروزی و مشکلات آن، او را نسبت به سنتها و رسمهای قدیمی بی توجه نکرده است، دست کم این چیزی است که خود با شوخی و کنایه می گوید. او درباره دلبستگی اش به نوروز باستانی، با همان طنز همیشگی اش گفت: "من با نوروز خیلی صمیمی ام. اصلا دست می اندازم گردنش با هم بیرون می رویم و حال می کنیم."

عیدی ما از سفره هفت سین به تهی، تخم مرغ رنگی بود. اما او انگار امید دارد که آهنگهایش، هرچند هنوز زیرزمینی هستند و در بازار رسمی و کلان موسیقی جا نگرفته اند، روزی به "مرغ تخم طلا"ی او بدل شوند.

او با اشاره ای کنایه آمیز به این تخم مرغ رنگی گفت: "امیدوارم سال آینده آنقدر پول داشته باشم که به جای اینکه تخم مرغ رنگی عیدی بگیرم، تخم مرغ طلا عیدی بدهم."


از او در زمینه فعالیت های هنری اش در سالی که گذشت می پرسم که با رضایت پاسخ می دهد: "واقعا سال خوبی بود. هم از نظر کاری و هم از نظر زندگی خصوصی. گرچه تشخیص اینکه پیشرفت کرده ام یا نه، با مخاطبانم است ولی به نظر خودم پیشرفتم محسوس بوده و چندین کار متفاوت ضبط و منتشر کرده ام."

از آرزوهایش برای سال جدید می پرسم، می گوید: "بعد از سلامتی خودم و خانواده ام، امیدوارم بتوانم با دوست عزیزم (با تاکید شدید بر عبارت دوست عزیز ) امیر تتلو، کارهای مشترک زیادی ضبط و منتشر کنیم ، اما مهم ترین کار مشترکمان کلیپ ویدیویی است که در حال تمرین برای ضبط آن هستیم . در این کلیپ قصد داریم برای اولین بار یک در یک کار زیر زمینی، از گروه رقصندگان استفاده کنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:51  توسط سبحان | 
                رضا پیشرو

                                             

رضا پیشرو متولد بهمن ماه 1364 است.او از 5 سال پیش شروع به رپ خوانی کرده است که طی آن دو آلبوم بیرون داده است.(یک آلبوم کامل و یک آلبوم در حال تکمیل)او در آلبوم اول خود که وقت کثیف نام داشت در حدود 18 آهنگ پخش کرد که تعدادی از آنها در نت پخش نشد.نکته جالب آن است که آهنگ وقت کثیف هیچوقت بر روی نت نیامد.

  اگر بخواهیم از آلبوم اول رضا چند آهنگ قشنگ نام ببریم می توانیم به نام آهنگ های پرده آخر و لبخند تلخ و وقت کثیف اشاره کرد.


  رضا در طول 5 سال سابقه کاری خود بدترین آهنگ های خود را از این آلبوم نام می برد.آهنگ هایی که با ابد و داریا ریکورد شد.مانند:Fuck (zed bazi با همکاری داریا و فینچر.(که رضا ابراز پشیمونی کرد از خوندن این آهنگ).تغییر به همراهی داریا و فینچر.محبوبیت و مقابله هر دو با همراهی ابد و خودخواه با همکاری داریا.


 

  آلبوم دوم او که واقعیت نام دارد تحول عظیمی در سبک رپ در ایران بوجود آورد.این آلبوم از کیفیت بسیار بالایی بر خوردار است که در حال به پایان رسیدن است.رضا پیشرو در این آلبوم در حدود 15الی18 آهنگ خوانده است که هرکدام از زیبایی خاصی بر خوردار است.این آلبوم با آهنگ های زیبا و Text های قویش باعث شد رضا را در صدر برترین رپرهای ایران جای دهد.

  بیشتر آهنگ های این آلبوم با همکاری امیر تاتالو بهترین خواننده سبک R & B در ایران است.رضا دلیل این کار را صدای زیبای امیر و دلنشین بودن سبک R & B اعلام می کند.اکثر آهنگ های این آلبوم زیبا هستند و تعدادی از آنها از پر طرفدارترین آهنگ های پرشین رپ هستند.مانند: واقعیت(با موضوع سیاسی به همراه ابلیس علی کینگ و تاتالو)باید برم(موضوع شخصی)برو از پیش من(با همکاری تاتالو و تهی و روزبه)سفری بی انتها(آهنگی معنوی با همکاری انزیپر)زندانی و چشام ندید و ...


 

  رضا 3ماه در زندان به دلیل خواندن آهنگ واقعیت در حبس بود.

  پیشرو و 3پاک القاب رضا بودند که وی در اواسط کارش تصمیم می گیرد لقب 3پاک را واسه همیشه از خود دور کند به همین دلیل آهنگی را با نام 021 می خواند که در آن این موضوع اعلام می شود.


 

  آهنگ مورد علاقه رضا باید برم است که در آخر این آهنگ تصمیم گرفته بود 2سال رپ نخواند اما به دلایلی نتوانست این کار را بکند و تصمیم گرفت ادامه دهد و خیلی ها را با این تصمیم خوشحال کرد.

  رضا پیشرو همیشه از سروش لشگری ملقب به هیچ کس به عنوان برترین رپ کن ایران در کنار خود نام می برد.


 

  وی می گوید برای انتخاب بهترین خواننده فقط نیاز به گوش دادن به آهنگ های او نیست. بلکه باید واقعیت زندگی او را دانست.


 

  نامزد وی که ملقب به آتش است تا به اینجا دو آهنگ بیرون داده است که یکی با همکاری خود رضا و پیمان قدرت بود بود و دیگری هم به تنهایی ریکورد کرده است.
http://reza-pishro.persiangig.com/LargePic/R-PishRo-01.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:49  توسط سبحان | 
       بیوگرافی هیچکس

                                                          هیچکس
 

بیوگرافی هیچکس
- نام و نام خانوادگی : سروش لشکری
- تاریخ تولد : 17 اردیبهشت 1364
- تاریخ شروع به خواندن : 1379

سروش لشکری ، ملقب به هیچکس کار خواندن رپ را از حدود 7 یا 8 سال پیش شروع کرد.
او بیشتر از 40 آهنگ رو خوانده و در حال حاضر 1 آلبوم ( که اولین آلبوم رپ فارسی میشه ) به نام جنگل آسفالت رو آماده کرده که سبک و نوع جدیدی به رپ فارسی داد و باعث پایداری ، رپ فارسی در بین ایرانیان و محبوب شدن این سبک در بین جوانان شد.
همیشه سعی کرده کاری نو برای شنوندگان و طرفداران خود ارائه دهد. در حالی که هیچ وقت پشتوانه مالی نداشته است. به نظر او این بزرگترین مشکل خوانندگان زیرزمینی است.با این حال او هیچ وقت رپ کردن را کنار نگذاشته و همیشه دنبال پیشرفت بوده است.وقتی از هیچکس پرسیدیم چرا برای آلبوم خود اسم جنگل آسفالت را انتخاب کرده به ما جواب داد : شهر ما را به عنوان یک جنگل آسفالت میبیند و آلبوم جنگل آسفالت هم یک نمونه از چهره ی شهر من در باب شعر است.
هیچکس علاقه ی خاصی به بکار بردن ساز های ایرانی در آهنگ های خود است و معتقد است که ما چون در ایران هستیم باید اثرات خود را مطابق با فرهنگ ایرانی جمع کنیم.
در این میان مهدیار آقاجانی آهنگساز هیچکس نقش بسزایی دارد که با نواختن ساز های مختلف درون آهنگ هیچکس زیبایی دو چندان به کار میدهد.
هیچکس بجز کارهای خودش به فکر دیگران هم هست !
بوجود آورنده ی تشکل صامت که یکی از قوی ترین تشکل های هیپ - هیپ فارسی هستش ، هیچکس میباشد که در این تشکل به خوانندگان دیگر هم کمک میکند و وظیفه ی سنگینی بدوش میکشد تا بهترین کارها را به شنوندگان معرفی کند.

تشکل صامت از آغاز سال 85 شروع بکار کرد و تا بحال ، اعضایی مانند پیشرو ، قاف ، ساتراپ ، نماینده ، روزبه قائم ، بیداد ، اشراق ، 7خط ، اژدر ، اوج ، قدر و .. را به عنوان اعضای اصلی معرفی کرده.
سروش هیچکس به آینده ی رپ فارسی خوشبین است و میگوید با کمک هم میتونیم سعی کنیم که رپ فارسی جهانی بشه و بتونه شهرت خاصی داشته باشه.

لشکری با وجود داشتن خانواده ای مذهبی برخلاف عقیده و میل خانواده خود با عنوان پدر رپ فارسی به کار خود ادامه می دهد و تا جایی پیش رفته که با چندین رسانه خارجی از جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا به مصاحبه پرداخته است. سروش لشکری از نظر نسبت فامیلی رابطه ای نیز با آزاده خلبان، سرلشکر لشکری با سابقه ترین آزاده در بند اسارت نیروهای بعثی عراقی دارد تا از این نظر نیز منحصر به فرد باشد. لشکری با داشتن سودای میلیارد شدن به تازگی برنامه های خود را برای خروج از کشور و ادامه فعالیت خوانندگی خود در آنسوی آبها دنبال می کند اما نداشتن کارت پایان خدمت تا این لحظه مانع تحقق آرزوهایش شده است. بر اساس همین گزارش پدر سروش که به مرز 60 سالگی رسیده است شاید تنها دلیلی باشد که به معاف شدن وی از اعزام به خدمت سربازی و دریافت کارت پایان خدمت باشد  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:46  توسط سبحان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
فال و طالع بینی
جوک و اس ام اس جدید
رازعشق
عکس از تمام هنرپیشه ها وخواننده ها
کدتقلب تمامی بازی های دنیا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1390
آرشیو موضوعی
بیوگرافی ایشواریا رای
بیوگرافی پریتی زینتا
بیوگرافی انیل كاپور
بیوگرافی گوویندا
بیوگرافی بابی دئول
بیوگرافی شاهرخ خان
بیوگرافی امیتا پاچان
بیوگرافی هرتیك روشن
مصاحبه با مت دیمون
بیوگرافی نانسی عجرم
بیوگرافی سلمان خان
بیوگرافی حمید عسکری
بیوگرافی و عکس از سوفیا لورن
بیوگرافی رامبو
بیوگرافی هیفاء
بیوگرافی ابرو
بیوگرافی ابی
بیوگرافیه ریکی مارتین
بیوگرافیه هاده
زندگی نامه حمیرا
شهرام شبپره
بیوگرافی هیچکس
بیوگرافیه رضا پیشرو
تهی
رضایا
یاس
بیوگرافی سیاوش قمیشی
بیوگرافی مدنا
بیوگرافی شکیرا
بیوگرافی البرت انیشتین
بیوگرافی کامران و هومن
بیوگرافی لیلا فروهر
بیوگرافی منصور
بیوگرافی داریوش
بیوگرافی گوگوش
بیوگرافی اندی
بیوگرافی كاریشما كاپور
بیوگرافی كارینا كاپور
بیوگرافی رانی موكرجی
بیوگرافی دیوید کاپرفیلد
بیوگرافی پریتی زینتا
بیوگرافی امیر خان
بیوگرافی انیل كاپور
بیوگرافی گوویندا
بیوگرافی بابی دئول
بیوگرافی شاهرخ خان
بیوگرافی امیتا پاچان
بیوگرافی هرتیك روشن
مصاحبه با مت دیمون
بیوگرافی نیکل کیدمن
بیوگرافی كاترین بل
بیوگرافی لی یانگ (یانگوم)
بیوگرافی مونیكا بلوچی
بیوگرافی از جنیفر لپز
بیوگرافی مگ رایان
بیوگرافی جانی دیپ
بیوگرافی لئوناردو دی كاپریو
بیوگرافی مورگان فریمن
بیوگرافی نیكولاس كیج
بیوگرافی براد پیت Brad Pitt
بیوگرافی بازیگران سریال LOST
بیوگرافی شادمهر عقیلی
بیوگرافی بنیامین
بیوگرافی محسن یگانه
بیوگرافی رضا عطاران
بیوگرافی محمدرضا گلزار
بیوگرافی امین حیایی
بیوگرافی شهاب حسینی
بیوگرافی مهران مدیری
بیوگرافی حمید گودرزی
بیوگرافی حسام نواب صفوی
بیوگرفی بهرام رادان
بیوگرافی خسرو شكیبایی
بیوگرافی سوسانو با بازی هان هی جین
بیو گرافی لیلا اوتادی
بیو گرافی شیلا خداداد
بیو گرافی شقایق فراهانی
بیوگرافی هدیه تهرانی
بیو گرافی لیلا حاتمی
بیو گرافی باران کوثری
بیو گرافی گلشیفته فراهانی
بیو گرافی الیزابت امینی
بیو گرافی آناهیتا نعمتی
بیوگرافی کتایون ریاحی
بیوگرافی(گفت و گو ) الهام حمیدی
بیو گرافی ترانه علیدوستی
بیو گرافی زیبا بروفه
بیو گرافی هانیه توسلی
بیو گرافی نیوشا ضیغمی
بیو گرافی مهناز افشار
بیو گرافی لاله اسکندری
بیو گرافی گوهر خیر اندیش
بیو گرافی شقایق دهقان
بیو گرافی بهنوش طباطبایی
بیو گرافی بهنوش بختیاری
بیو گرافی بهاره رهنما
بیو گرافی الناز شاکر دوست
بیوگرافی افسانه بایگان
عروسی دومین بازیگر مشهور ایرانی در سال 1390
زندگی نامه پر افتخار مرحوم ناصر حجازی
بیوگرافی خواننده تیتراژ سریال مختارنامه
سال تولد و میزان تحصیلات بازیگران معروف ایرانی
زندگینامه شاعر بزرگ ایران زمین سعدی شیرازی
بیوگرافی کامل وخواندنی مهناز افشار
بیوگرافی ثریا قاسمی بازیگر توانای سینمای ایران
بیوگرافی علیرضا واحدی نیكبخت
تاریخ و محل تولد اكثر هنرمندان كشور
زندگی نامه علی اکبر دهخدا
بیوگرافی پرویز پرستویی
بیوگرافی پرستو صالحی
بیوگرافی فرامرز قریبیان
بیوگرافی ابوالفضل پور عرب
بیوگرافی ویشکا آسایش
بیوگرافی گلاب آدینه
بیوگرافی فتحعلی اویسی
بیوگرافی رامبد جوان
بیوگرافی پارسا پیروز فر
بیوگرافی جالب و کامل از حمید لولایی
بیوگرافی امین تارخ
زندگینامه بنیامین
زندگینامه مصطفی زمانی (یوزارسیف)
زندگینامه یكتا ناصر
زندگینامه مهدی سلوكی
پیوندها
کد تقلب تمامی بازی ها
همه چیز در مورد بازی
عشولانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM